تبليغاتX
عشق گمنام
خودمانی

دوستان عزیزباوبلاگ جدید آمدم

حتماً ببینیدباشه  فن برنامه سازی در تلویزیون




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 16:32 توسط ..:: احمد حیدری ::..

سلام برتمام دوستان !

عیدتان مبارک ببخشید که کمتر میام

یکم مشکل دارم به امید خدا حل بشه میام مثل همیشه

عیدقربان برتمام دوستان مبارک




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:18 توسط ..:: احمد حیدری ::..

خسته ام ازآرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پروازمجازی ، بال های استعاری

لحظه های کاغذی را روز وشب تکرارکردن

خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین ، پله های روبه پائین

سقف های سرد وسنگین ، آسمان های اجاری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبارآرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من ، صفحۀ باز حوادث

درستون تسلیت ها ، نامی از ما یاد گاری

                                          « مرحوم قیصرامین پور»

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 12:43 توسط ..:: احمد حیدری ::..

يادمان باشداگرشاخه گلي چيديم ،

 

وقت پرپرشدنش سوزونوايي نكنيم

 

ََُِپَرپروانه شكستن هنـر نيست ،

 

گرشكستيم زغفلت من ومايي نكنيم..

 

يادمان باشد سرسجاده عشق،

 

جزبراي دل محبوب دعـائي نكنيم..

 

يادمان باشدازامروزخطائي نكنيم ،

 

گردرخود شكنيم هيچ صدائي نكنيم..

 

                         يادمان باشد

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:46 توسط ..:: احمد حیدری ::..

 سلام دوستان من عید سعید فطرروپیشاپیش به همه شما دوستان تبریک میگم امید وارم این ماه مهمانی خدا به هم شما ماه برکت بوده باشد

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 10:26 توسط ..:: احمد حیدری ::..

مناجات علی ازسوی نخلستان نمی آید

نو ای د لپسنده انس و جان نمی آید

به جای صوت قرآن چوشد کزخانه حیدر

صدای جز نوای ناله و افغان نمی آید

بفرق مظهرحق وعدالت ضربتی خورده

که امید حیات ازآن شه مردان نمی آید

یتیم دامان مــادر گــرفته زارمیـنالد

که ای مادر چرا غمخوارماطفلان نمی آید

 التماس دعا ....

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 13:36 توسط ..:: احمد حیدری ::..

به پایت سـرنهادم تا سـروسـامان من باشـی

به راهت جان فدا کردم مگرجانان من باشی

به سـوزمن نمیسـازی که با من همنواگردی

زدردم نیســتی آگـــاه تا درمان من باشــــی

بـــه دریـای محبت پانهــادم بــرسـرهســتی

بـدین سـوداکه دریای من وطوفان من باشـی

مرا شـد طاق ابروی تو محراب دعا، زآنرو

که همچون اشک، بالای صفوژگان من باشی

ترا آلـوده دامـن دیگــران خواهندومن خواهم

چوشبنم پاک وچون گل تازه دردامان من باشی

شـد ازشیرین وتلـخ زندگی عشقت مراحــاصل

نشــد از شـوربختـی گـوهــرغلطان مـن باشـی

دراین وادی که با من سایه ی من سر،گران دارد

چه ســازم تا دلیــل روح سـرگـردان من باشـی؟

 

رفتی

مراچون قطره ی اشک زچشم انداختی ،رفتی

تـوهم ای نــــازنین ! قدرمــرانشناختـی رفتـی

بــه چندین آرزو چون ســایه درپای تو افتادم 

ولـــی دامن فشاندی قدبه نازافراختـی ،رفتــی

مـرا عشـق تو فارغ کـرده بود ازدیگـران اما

توسنگین دل زمن بادیگران پرداختـی ،رفتـی

تمنــای نگاهــی داشت دل از چشــم مست تـو

تغـافــل کــردی وکــــاردلـم ســاختـی ،رفتــی

نــدادی بیگانــه خوگــوئی مرا نشناخته ،رفتی

زچشم رفت بی او روشنائی و زپیش ای اشک

تنوهم زین خانه ی تاریک بیرون تاختی ،رفتی

اگـــــرآدم آرام ننشینـی بخـــاکـت افکنــــم ایـدل

همـــانگیــرم کـه درپایی سروجانباختـی ،رفتـی

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 19:42 توسط ..:: احمد حیدری ::..

                              گل واشدوسبزه باز رویید بیا

ای مژده دیدنت مرا عید بیا

بردیده بنه قدم که خاک قدمت

    خواهیم هزار بار بوسید بیا   

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:1 توسط ..:: احمد حیدری ::..

فریادمیزنم که چرا رفته ام زیاد

تا بسپرم صدای خودم را به دست باد

آخرعبور تلخ شتابان روزها

فرصت برای لحظه ی پیوستگی نداد

گلدان خاطرات حضورت چو پیچکی

نا گه نهیب صَرصَر توفان به باد داد

آشفته ام به یاد تو سرگشته سرگران

فریاد ازین سکوت گرانسنگ پرعناد 

 

اندوه

بگذار اندوه هزارساله ام را

که چندروزاز تولد آن بیشتر نمیگذرد

دفن کنم

بگذار اندوه هزار ساله ام را

در گورستان ساده گی خویش

به خاک بسپارم

واسم تازه یی را برای شعرهای عاشقانه ام

انتخاب کنم

بگذار اندوه هزار ساله ام را

که چند روز از تولد آن نمیگذرد

   حلقه

          حلقه

                 حلقه

                       دود کنم         

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:52 توسط ..:: احمد حیدری ::..

 

ای فدای روی همچون ماه تو

گشته ام من واله و شیدای تو

 

تکیه گاه من تویی هان ای پدر

ای پدر کی میشوم همتای تو؟

 

گر تو می بینی که شعری گفته ام

دوست دارم پا گذارم جای تو

 

گرچه می نتوان که جا پایت گذاشت

لیک رسوا می شود بدخواه تو

 

آب دریا را اگر نتوان کشید

میتوان نوشید از دریای تو

 

ای پدر با من بگو درد دلت

تا که من مرهم نهم غمهای تو

 

ای پدر پشت و پناه من تویی

پشت من گرم است از گرمای تو

 

ای پدر خونی که در پود من است

قطره قطره میکنم اهدای تو

 

روشنی بخش چراغ خانه ای

میستایم روح استغنای تو

 

کودکانت چون نهالی رسته اند

هست مادر مامن و ماوای تو

 

ای پدر روزت مبارک ای پدر

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 13:29 توسط ..:: احمد حیدری ::..


کنم هرشب دعائی کز دلم بیرون رودمهرت..........ولی آهسته گویم الهی بی اثر گردد